عاشقانه

یه 10 روزی میشه که گردنم درد میکنه... نه زیاد، اما دردش هست... خودم میدونم که تقصیر خودمه موهام رو خشک نمیکنم خیس میمونه پشتم، الانم که هوا سرده... اینجوری میشه دیگه... گردن درد میمونه واس آدم... هی میبندمش... هی کیسه آب گرم... خوبم...

از همون روز که گفتم عجقی گردنم درد میکنه، هر دفعه که با هم حرف میزنیم یادشه که بپرسه گردنت چطوره؟ دکتر رفتی؟ پماد مالیدی... منم میگم نه خوبه... خودش خوب میشه... برم دکتر بگم چی.. بعد قهر میکنه میگه اصلن به من چه... اما دفعه بعد هم باز میگه و میپرسه...

پریشب که با هم بودیم، باز هی گفت مواظب نیستی درد میمونه روت... یه ماساژ حسابی داد گردنم رو... منم که توو خلسه... بعدم هی گفت موهات چه بلند شده... شروع کرد بازی با موهام... گفتم بباف، بلدی؟! گفت آره بابا... چه مدلی میخواین؟ چلگیس... بیسگیس..  دوگیس.. یه گیس... گفتم اوه واردم هستیا... هر جور خودت میخوای بباف... نمیدونم چه جوری حساب کرد که سه تا گیس شد موهام... دوتا از کنار، یکی هم پشت... این کنارا رو هم برد بست پشت... یه حال خوبی بود... نمیخواستم شب تموم شه...  خیلی وقت بود که اینجوری نبودم... حال خوبیه وقتی هست...

/ 5 نظر / 19 بازدید
بلاگ دایر

وبلاگ خود را به فهرست وبلاگ های فارسی اضافه کنید. www.blogdir.ir

خودم

این پستت حس خوبی داشت منم این روزها همه جام درد می کنه

بانوی اردیبهشت

انتظار داری چی بگم. فکر کنم چند تا پست پایینترت هم مال همین گردن درد بودا ... علی ای حال خوش باشی دوستم.

برباد

بعله دیگه!!! ادم که با همکاراش بره سر کوچه کله پاچه بخوره بعدشم گردنش درد میگیره یکی باید براش ماساژ بده و تازه موهاشم ببافه. معلومه که حال خوبیه یکی اگه بودو موهای منم میبافت منم حالم خوب میشد. [چشمک]

منیژه

تولدت مبارک دوستم...بهترین ها رو برات آرزو میکنم...