بوی عید

از یه ماه پیش به خاطر زیاد شدن ساعت کاری و حتی پنج شنبه ها اومدن سرکار وقت واسه بیرون رفتن ندارم... هفته پیش یه روز سرخوش با بهاره رفتیم ولیعصر راه بریم... مثلا شب عیده... بریم خرید... بریم تماشا... از جلوی گل فروشی که رد می شدیم به نظرم رسید چه نزدیک شده عید... سبزه میفروختن.. ماهی قرمز... تخم مرغ رنگی... همین جوری رفتیم و رفتیم... همه چی رنگی... همه چی خوشگل... اما این قدر گدا و فال فروش دیدم که اون همه ذوق واسه دیدن اون همه رنگ همش کور شد... بوی عید نمیومد...

5 شنبه پیش هم بعد از اداره رفتم آرایشگاه، سر چهارراه تخت طاووس و مفتح پشت  منتظر سبز شدن چراغ بودم که صدای داد و فریاد شنیدم... برگشتم به طرف صدا دیدم موتوری ها کیف یه پسره رو زدن... همه نگاه می کردن... این قدر نگاه کردیم تا موتوری لابه لای ماشینا گم شد... حتی نتونستم تصور کنم که اگه الان جای اون پسره بودم چه حالی بودم... در حالی که میدوید دنبال موتور میزد توی سرش... همش با خودم تکرار میکردم، واااای شب عیدی... بازم بوی عید نمیومد...

این روزا شهر خیلی قشنگ میشه... سفره هفت سین توی همه پارکا هست... همون 5شنبه رفتم میدون ولیعصر که برم تاکسی سوار شم واسه خونه، بلوار کشاورز خیلی قشنگ شده به درختا ماهی قرمز و آینه و سبزه آویزوون کردن... یه سفره هفت سین هم چیدن با دو تا آدمک بزرگ... حاجی فیروزو شناختم اما اون یکی رو نه... این جا یکم حس خوبی داشتم...

دیشب هم رفتم اسباب هفت سینم رو خریدم... 6 تا سین شد... ظرف سین هفتم هنوز خالیه... ماهی قرمز نمیخرم... همیشه از مردنش خیلی ناراحت میشم... نمیخوامش امسال... امشب سین هفتم رو هم که بزارم دیگه تمومه... فردا مسافرم.... میرم ولایت... کاش اونجا بوی عید بیاد...

سال خوبی داشته باشی...

/ 1 نظر / 17 بازدید
منیژه

امیدوارم امسال همگی سال خوبی داشته باشیم...